نه ماهگی آلا
سلام خانوم گلی.
دختر نازم امروز نه ماهه شدی.😘زمان چه زود میگذره.
گلم صبح بردمت بهداشت.وزنت شده نه کیلو و دویست گرم.نمیدونم چیزی بابات لباسات کم کرد یا نه.آخه همیشه یه دویست گرمی کم میکنن.قدت شده پنجاه و پنج و نیم.دور سرت چهل و پنج و نیم.خانومه که میگفت همه چیت خوبه.خدا رو شکر رشدت خوبه.
گل من ماشالا حسابی شیطون شدیا.خیلی با دوران نوزادیت فرق کردی.حسابی بلا شدی.
دیگه تند تند چهار دست و پا میری.تا میبینی در یخچال بازه،خودتو به سرعت میرسونی.خیلی راحت رو پات وایمیسی،از مبل،از پشتی،از رادیاتور،از دیوار،از هر چیزی که کمی ارتفاع داشته باشه دست میگیری بلند میشی.
دست میگیری به مبل،خیلی تند و راحت از این سر به اون سرش میری.
اکثرا گریه میکنی که بغلت کنیم.تا زمین میذاریمت گریه میکنی.منم نمیرسم همش بغلت کنم.تا کاری انجام میدم یا غذایی درست میکنم همش از پام آویزونی و گریه میکنی.😔
انگشت مکیدنتم خیلی کم شده.تا بغلت نکنم انگشتتو دهنت نمیذاری.وقتی خوابت بیادو در حال انجام کار باشم،از پام آویززون میشی و انگشتتو دهنت میذاری.😁یعنی حتما باید یه اتصالی با من باشه تا انگشتتو دهنت بذاری.
دو تا دندون خشگل درآوردی.خیلی بامزن.خدا رو شکر خیلی اذیتت نکرد.دندون اولیت که درومد،همش زبونت روش بود.انقد خشگل و بامزه بود اون حرکتت.دوس داشتم بخورمت.😘فکر کنم بازم میخوای دندون در بیاری.همه چیو گاز میگیری آخه.البته بعضی وقتا.از در اتاق گرفته تا قاب فلزیش و رویه صندلی.😁
اسمتو صدا میزنم شما هم تکرار میکنی.میگی آیـــا.😍میگم آرش،میگی آیــــه.😍چند باریم گفتی آیــــش.😊
ماشالا خیلی تن صدات بلنده.شروع میکنی جیغ زدن گوشم درد میگیره.😁
خیلی باباییم هستی.البته تو خونه.میرم تو مغازه خرید کنم،همش خودتو سمته من میندازی و بد قلقی میکنی.وقتی بابایی از در میاد بدو خودتو بهش میرسونی.اصلا مهلت نمیدی لباساشو عوض کنه.کافیه یه لحظه بذارتت زمین تا بره لباساشو عوض کنه.چنان گریه میکنی.😁
با آرشم خوبین.خیلی وقتا باهم بازی میکنین.البته یه وقتاییم آرش اذیتت میکنه،گاهیم گریت میندازه،ولی خدا رو شکر در کل خوبین.😊
با بابای بابایی هم خیلی خوبی.هر وقت میبینیش میپری بغلش.آخه خیلی باهات بازی میکنه.شما هم دیگه ول کن نیستی.هر جا میره دنباش میری تا بغلت کنه.حسودم هستی.کافیه با آرش بازی کنه.کلی حرصت در میاد و داد و بیداد راه میندازی و میری سمتش که اونو ول کن منو بگیر.😁
همه ازم میپرسن سختت نیست؟منم میگم اگه آلا بد قلقی نکنه،خوبه.
سختیه کار بیرون رفتنمونه.همیشه دم غروب راه میفتیم.آلا که همش تو بغلمون وول میخوره،آرش جونم که تو ماشین میخوابه.😐دیگه همیشه با ماشین میریم همون مغازه ای که کار داریم.بابایی پیش شماها میمونه،منم میرم کارمو انجام میدم و میام.اصلا وقت گشتن نداریم.یعنی نمیشه.دو روز پیش رفتیم بازار.آرش خواب بود.بغل کردنتم سخت شده مامان.بابایی طفلی خیلی اذیت شد تو خواب بغلت کرد اومد تو بازار.هعی.😔
آرش گلی هم پسر نازیه.البته هنوز خیلی آروم نشده.میریم خونه پدرامون،به حرفمون خیلی گوش نمیده.
پسر خشگلم خیلی به کارتون دیدن عادت کردی.جرات نمیکنم تلویزیونو روشن کنم.همش باید رو شبکه پویا باشه.شبا معمولا تلویزیون خاموشه.چون گیر میدی کارتون میخوام.تازگیام چند تا سی دی برات گرفتیم،وقت و بی وقت میخوای نگاشون کنی.
قبل از اینکه به سی دی دیدن عادت کنی،ما میتونستیم فیلم ببینیم،ولی با ماکافات.😁کلی باباتو اذیت میکنی و نمیذاری فیلم ببینه.همش میگی باهات بازی کنه.
جمعه ها هم با بابایی و عمو رضا و دایی محمد و چند نفر دیگه میرین استخر.برات مایو و جلیقه گرفتیم که مجهز باشی.
دایی علی و زندایی مژده هم هر وقت میان حتما برای شما دو تا وروجکا کادو میارن.دستشون درد نکنه.این سری یه پیراهن برا آلا و یه تاپ شلوارک برای شما آوردن.
فعلا همینا یادمه.اگه چیزی یادم اومد بعدا میام اضافه میکنم.
دوستون دارم خیلی زیاد.قربونتون برم من.😘



نه ماهگی آلا
